الملا فتح الله الكاشاني

79

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

در روز جزا و فرمود كه كافر در اين روز از اين امور محروم باشد در عقب آن فرمود كه صدور ظلم از كفار باشد نه آنكه من ظلم كرده باشم بر ايشان چه ايشان به جهت عمل بد خو مستحق حرمان اين امور شده‌اند و وجه ديگر آنست كه در تخصيص كافر بظلم دلالت است بر آنكه ظلم كافر غايت ظلم و نهايت تعدى است بر وجهى كه ظلم مؤمن در جنب آن در حكم عدم ظلمست و نظير اينست كه ( فلان هو الفقيه فى البلد و فلان هو الفاضل ) كه مراد تقدم آنست بر غير و عدم اعتبار فقاهت و فضل غير او و بدانكه چون حقتعالى بيان ذكر امم فرمود و اختلاف ايشان با پيغمبران در توحيد و غير آن در عقب آن ذكر توحيد نموده كه بناى اسلامست و فرمود كه * ( اللَّه ) * خداى قادر باصول نعم كه سزاى پرستش است * ( لا إِله ) * هيچ خدايى نيست در وجود * ( إِلَّا هُوَ ) * مگر او كه استحقاق عبادت وى را ثابتست نزد بعضى لاء نفى جنس احتياج ندارد بخبر مضمر كه آن فى الوجود باشد يا يصح ان يوجد يا ممكن بلكه لا بمعنى انفى است و إله بحسب حقيقت فاعل انتفى و معنى اينكه منتفى است خدايى كه مستحق عبادت باشد مگر اللَّه كه مستجمع جميع صفات كمال است و بدانكه چون اين آيه اشرف آيات قرآنيست چنانچه باسانيد صحيحه ثابت شده و از شرافت او آنست كه متضمن توحيد است و صفات كمال و جلال حضرت احديت كه ركن اعظمست در اصول دين اسلام پس صواب آنست كه در اين مقام بر وجه اتم و اكمل تفصيل و تبيين آن نموده شود و اين موقوف است بر مباحث لغويه و عقليه اما لغويه ببايد دانست كه اللَّه علم ذات واجب الوجود بالذاتست كه در وجوب وجود محتاج به غير نباشد و جامع جميع نعوت كمال و صفات جلال باشد و وجوه اشتقاق آن در فاتحه فاتحه سمت تحرير يافته و لا حرفيست بمعنى نفى نسبت خبر از حقيقت و ماهيت و اصح وجوه در إله آنست كه فعال است بمعنى مفعول مشتق از إله بمعنى عبد پس معنى إله معبود باشد و حينئذ صفت باشد و اين مذهب امام راغب است و نزد صاحب كشاف اسم جنس است و بر اين معنى استدلال كرده‌اند كه او موصوف واقع مىشود و وصف واقع نميشود و صفات بارى تعالى عين ذات اقدس او است بر مذهب اهل حق چنانچه در كتب كلاميه ببراهين واضحه ثابت شده و إله بحسب اعراب مبنى بر فتح است زيرا كه اسم لا نفى جنس است و مفرد نكره است و سبب بناء آن يا آنست كه متضمن معنى حرفست و در اين تقدير است كه لا من إله الا اللَّه و يا بجهة تركيب آن به الا كه حرف استثنا است و هو كه ضمير مرفوع منفصل است بدل اسم و است كه مرفوع المحل است بابتدائيت و حمل مستثنى بر لفظ مستثنى منه متعذر است زيرا كه عمل و بواسطه معنى نفى است و الا نقض نفى آن كرده و اولى آنست كه لا بمعنى انتفى باشد بدون تقدير خبر زيرا كه اگر خبر آن ممكن باشد اين كلمه دلالت بر وجود اللَّه تعالى نخواهد كرد بلكه بر امكان دلالت خواهد كرد پس در ايمان نص نباشد و اگر موجود باشد دلالت بر نفى امكان وجود معبود